|
هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم + نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 12:51 بعد از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
عشق آتشي است كه با چند قطره آب خاموش ميشود پس هي نگو عاشقتم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 6:56 بعد از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچکس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد. یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم : خدایا، تو قلب مرا می خری ؟. و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم ببخشید، دیگر "برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم + نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388 4:13 بعد از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
اگر + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 1:52 بعد از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
تو متل تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 4:50 بعد از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا مي گويند ؛ چون بگذشت روزي بگذرد هرچيز با آن روز باز مي گويند ؛ خوابي هست كار زندگاني زان نبايد ياد كردن.... خاطر خود را بي سبب ناشاد كردن! فراموش كن آنچه را كه نمي تواني به دست بياوري و بدست آور آنچه را كه نميتواني فراموش كني آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانههايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم. بي تو مهتاب شبي باز ازآن كوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق ديوانه كه بودم فرقي نميكند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم كن ... بهت قول نميدم كه ميخندونمت .ولي مي تونم باهات گريه كنم ...اگه يه روز خواستي در بري ...حتماً خبرم كن ،قول نميدم كه ازت بخوام وايسي .اما مي تونم باهات بيام ...اما اگه يه روز سراغم رو گرفتي ...و خبري نشد ...سريع به ديدنم بيا ...احتمالاً بهت احتياج دارم شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟ آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم/ از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم/ تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم/ شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم انسان با سه بوسه تكميل مي شود 1-بوسه مادر كه با آن با يه عرصه خاكي مي گذاري 2- بوسه عشق كه يك عمر با آن زندگي مي كني 3- بوسه خاك كه با آن با به عرصه ابديت مي گذاري هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت + نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 3:51 بعد از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 5:49 بعد از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
استقلال قهرمان محبوب نصف جهان + نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 6:5 بعد از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
تو را با لحجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ... و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چه تو در سر داشتی از تنهایی و حسرت رها کردم ... و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت ... و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ... شاید به رسم و عادت پروانگی من باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ... //////////**********//////////////////////******************* اي كه مثل من هنوز عاشق و دل باخته اي //////////////////////********************************
ديگري سيلی زد . دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفی بر روی شن نوشت : « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد » آنان به راهشان ادامه دادند ،تا به چشمه ای رسيدند و تصميم گرفتند حمام بگيرند . ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد . اما دوستش او را نجات داد . او بر روی سنگ نوشت : « امروز بهترين دوستم زندگي ام را نجات داد .» دوستی که او را نجات داده بود پرسيد: « چرا آن موقعی که سيلي ات زدم بر روی شن و حالا که زندگی ات را نجات داده ام برروی سنگ نوشتی » دوستش پاسخ داد : « وقتی دوستی تو را ناراحت می کند بايد آن را بر روی شن بنويسي که بادهای بخشش آن را پاک کند ، ولی وقتی به تو خوبی می کند بايد آن را روی سنگ حک حک کنی تا هيچ موقع بادی آن را پاک نکند . » + نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 9:54 قبل از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
لعنت به این زندگی .... وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است. وقتی که خندیدیم گفتن دیوونه است. وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره. وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش. وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه. وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه. حالا ام که عاشقیم می گن گناهه آنکه میخواهد روزی پریدن آموزد، نخست میباید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند دوسِت داشتم ولی هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نیفتـم نگفـتـم تــا نــدونی عاشـــقم مــن نـدونی بعــدِ تــو از پـا می افتـم خیــال کـردم اگـــه روزی بـــدونی می ری شعر جدایی رو می خـونی می ری تنها میشم با بغض و گـریه تــوی شهــــر و دیـــار بی نشــونی به خاطر می آورم نوایه آن پیانو را چه نوایه دلپذیرو غریبی بود چه احساس یگانه و چه اشفتگی عاطفی به یاد می اورم پیشتر ها می گفتی شبان را دوست می داری پس هماکنون نیز دوباره عاشقم باش روزهایه بارانی هیچگاه به هوس های شورانگیز ما بدرود نمی گویند انگاه که با هم هستیم میبینم که روز های بارانی در چشمان تو جان می گیرند پس به من بگو اری به من بگو که کدامین راه را دنبال کنم؟ چهره ی تو را در تلولو نور افتاب تصور می کنم ومنظره ی اسمان ابی را که همواره حواسم را اشفته می سازد ۲-3=1 قلب که برای تو میتپه 1+1=2 چشم که همیشه منتظرتن 3+4=7 روز هفته که دلم واست تنگ میشه. بازم تو میگی کمه؟؟؟؟ بزرگترين آرزوم اينه كوچكترين آرزوت باشم این وزن آواز من است اگر مرا بسيار دوست بداري شايد حس تو صادقانه نباشد این وزن آواز من است اگر مرا بسيار دوست بداري شايد حس تو صادقانه نباشد من تو را چون عشق در سر كرده ام من تو را چون شعر از بر كرده ام من گل ياد تو را همچون خزان در خيال خويش پر پر كرده ام بي وفايي كردي و عاقل شدي ! من به عشق شومت عادت كرده ام عشق ورزيدن به تو درد است درد! من ز درد خويش هجرت كرده ام كمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پايان نرسد من به كم هم قانعم و اگر عشق تو اندك، اما صادقانه باشد من راضي ام دوستي پايدار، از هر چيزي بالاتر است مرا كم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش اين وزن آواز من است بگو تا زماني كه زنده اي، دوستم داري! و من تمام عشق خود را به تو پيشكش مي كنم بچه که بودم دستانم را از دستان نگراني که مراقبم بود رها مي کردم و آرزويم بود که تنها يک بار هم که شده تنها از خيابان رد شوم حالا که ديگر نمي شود بچه بود و فقط مي شود عاشق بود از سر بچگي هرچه وسط خيابان زندگي سر به هوا مي دوم هيچ کس حاضر نمي شود دستم را بگيرد و براي لحظه اي حتي مراقبم باشد بعضی عشقها مثل حضرت نوح اند. فقط از ترس طوفان میان طرف تو _بعضی عشقها مثل حضرت آدم اند. فقط خاصیتشون اینه که اولینه _بعضی عشقها مثل حضرت ابراهیم اند. باید توشون همه چیتو قربانی کنی _بعضی عقشها مثل حضرت مسیح اند. آخرش آدم رو به صلیب می کشند _بعضی عشقها مثل حضرت موسی اند. یه خورده که دور بشی جات رو یه گوساله پر می کنه atal matal jodayiii...aroosakam kojayii...?gave hasan parisho0n..ye del dare por az khoon...eshgham ke raft hendest0on....khoonam shode ghabresto0n.. ye eshghe dige bardar..ye 2nya ghose bardar... esmesho bezar bachegiii...ta akhare zendegii... hachino vachin tamo0m shod.... omre manam haro0m shod اتل متل يك مورچه، قدم ميزد تو كوچه، اومد يه كفش ولگرد،پاي اونو لگد كرد، مورچه يه پاشكسته، راه نميره نشسته، با برگي پاشو بسته، نميتونه كار كنه، دونه ها رو باركنه، تولونه انبار كنه، مورچه جونم تو ماهي، عيب نداره سياهي، خوب بشه پات الهي عاشقي جرم قشنگي است به انكارش مكوش! یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم فراموش کردن کسی که دوستش داری ، مثل به خاطر آوردن کسی یه که هرگز نمی شناسیش بعضی وقت ها اینقدر حواست به خودته و در آرزوهای خودت غرقی که یادت میره یه نفر منتظرته تا . . . . . . . . از دستشویی بیای بیرون عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از او رسم محبت بياموزي عشق،عشق مي آفريند. عشق زندگي مي آفريند. زندگي رنج به همراه دارد. رنج دلشوره مي آفريند. دلشوره جرات مي بخشد. جرات اعتماد به همراه دارد. اعتماد اميد مي آفريند. اميد زندگي مي بخشد. زندگي عشق مي آفريند. عشق عشق مي آفريند. اگه 1 روز نتونستی گناهه کسي رو ببخشی از بزرگيه گناهه اون نيست از کوچيکيه قلبه تو! در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق فروزان روشن رهايي من ستارهها را صدا بزن دلم گرفته اگر در قلبتان عشق باشد٬ می توانيد هر روز معجزه کنيد... زندگی آب راهايی است به نام وفا... ميريزد به جويی به نام صفا... ميرود به رودی به نام عشق... ميرسد به دريايی به نام وداع... غروب شد....خورشید رفت ....افتابگردان دنبال خورشید می گشت ... ناگهان ستاره ای چشمک زد .. افتابگردان سرش را پایین انداخت اری گلها هرگز خیانت نمی کنند تا حالا از گرمای خورشید ناراحت شدی ؟!من هیچ وقت ناراحت نمیشم چون تو آتش عشق تو سوختم... چشم های تو را دوست دارم ... نه به خاطر زیبائیشون ... بلکه به خاطر اینکه چشم های تو هستند... آنکه میخواهد روزی پريدن آموزد، نخست میبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید،تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید... مهموني يه تو آسمون... خدا مي خواد قشنگ ترين فرشته رو انتخاب كنه ولي اون به اين جشن نمي رسه ... چون داره اين پيغامو مي خونه آنكه هر روز هوس سوختن ما مي كرد كاش امروز بود تماشا مي كرد! گفتی ستاره موندنیست دیدی ستاره هم شکست؟! عهدی میون ما نبود عهد نبسته هم گسست . . . اگر بگریم گویند که عاشق است اگر بخندمگویند که دیوانه است پس می گریم و می خندم که بگویند یک عاشق دیوانه است اگر كسي را دوست ميداري تركش كن. اگر قسمت تو باشد باز ميگردد. اگر هم باز نگشت يعني به تو تعلق نداشت. پس همان بهتر كه رفت دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترين قله هاي عشق پايين نمي اورم به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چيزي كه پس از آن آمد لبخند بزن چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود روزي تو را محاکمه مي کنند به حبس ابد محکوم ميشوي جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟ اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم هی اس ام اس برو پیش اونی که فکر میکنم. اگه کار داشت مزاحمش نشو. اگه خواب بود آروم ببوسشو برگرد. اگه تو رو خووند بهش بگو که دوسش دارم.! وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. ووقتی كه كسی تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست پزشك اخمو شربت تلخ تجويز ميكند پروانه براي آن كه نسوزد، شمع را فوت كرد تاريكي چشم ديدن خودش را ندارد همه از مرگ ميترسن من از رفيق نامرد امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است. هيچ وقت براي يك تصميم خوب دير نيست. فراموشم مکن هرگز / ولي گاهي به ياد آور / رفيقي را که مي داني / نخواهي رفت از يادش کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند ديده از ديدار خوبان بر گرفتن مشکل است / هر که را اين نصيحت ميکند بي حوصلست تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند. اگر مثل خون توی رگ هام بودی برای دیدنت روزی هزار بار شاه رگم رو میزدم تاریکی رو دوست دارم اگه تو کنارم باشی تنهایی رو دوست دارم اگه تو کنارم باشی مرگ رو دوست دارم اگه به یادم باشی تو رو دوست دارم حتی اگه به یادم نباشی میدونی اس ام اس خالی یعنی چی؟ یعنی به یادتم ولی حرفی واسه گفتن ندارم! در مکتب ما رسم فراموشی نیست در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست مهر تو اگر به هستی ما افتاد هرگز به سرم خیال خاموشی نیست سه نفر تو قلب من جا دارن: 1-خدا 2-مادرم 3-پدرم آخی تو نیستی؟........ . . . . . . . تو ضربان قلب منی!!! اگه یه روزی فرشته ها بخوان تو رو زودتر ببرن بهشون میگم که از قدیم ؛ ماهی رو با تنگش میبرن! سلام ؛ من پستچی هستم با پست سفارشی واستون یه بوس فرستادن اگه ممکنه لپ تون رو جلو بیارین تحویل بگیرین یه دوست خوب میگفت: آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن.پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی.چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه...!! عاشق یک بار دنیا میاد اما سه بار میمیره: 1 – وقتی یارشو با کسی میبینه 2 – وقتی به فهمه اون دوستش نداره 3 – وقتی به فهمه هیچ وقت به اون نمیرسه. من از این زندگانی دلگیر گشتم .... از این دنیای فانی سیر گشتم ...... جوان میبینم افراد کهنسال ...... خودم بر عکس مردم پیر گشتم. با خود عهد کردم که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ...... ولی باز تو را دیدیم و گفتم بی تو میمیرم به دلم گفتم که عشق را خلاصه کن گفت: آغاز کسی باش که پایان تو باشد داشتم بهت فکر میکردم، یه قطره اشک از چشمم اومد، پرسیدم چرا اومدی؟ گفت آخه توی چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست امروز قلبم درد میکرد. به نظرم یه کمی چاق شدی جات کوچیکه شیطون، مگه نه؟ وقتي كه عشق را قسمت كردند پرواز را به تو دادند و قفس را به من.از پشت ميله ها آسمان پيدا نيست تا رد پاي آبي ات را به نظاره بنشينم میگویند یک دقیقه طول میکشد تا شخصه خاصی رو بیابی یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی یک روز طول میکشد تا دوستش بداری اما یک عمر تا فراموشش کنی براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است ... خیلی تلخه که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده، ولی تلختر اونه که ببینی یه شیر اسیر چشمای یه آهو شده. دوست دارم شبی را با غمت سر کنم ..... دفتری از اشک چشمهایم تر کنم .... نام آن دفتر کنم دیوان عشق ..... عشق را عنوان آن دفتر کنم شانه کمتر زن که ترسم تار مویت بشکند ..... تار موی توست اما ریشه ی جان من است تو پری چهره چنانی که به هنگام وداع ..... حیفم آید که تو را من به خدا بسپارم ديگه نه زنگ بزن، نه برام اس ام اس بفرست، هيچ كجا سراغمم نگير، اگه منو ديدي نزديكم نشو، از من فاصله بگير، دكتر گفته به گل حساسيت داري هيچ کس اشکي براي ما نريخت. ... هر که با ما بود از ما مي گريخت ..... چند روزي هست حالم ديدنيست ..... حال من از اين و آن پرسيدنيست ...... گاه بر روي زمين زل مي زنم ...... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم ...... حافظ ديوانه فالم را گرفت ..... يک غزل آمد که حالم را گرفت ...... ما زياران چشم ياري داشتيم ...... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم خوبه دیگه ، تو راحت تو خونه نشستی ولی من تو تعمیرگاه هستم ، میدونی چرا ؟ . . . چون . . . خرابتم امروز روز اختراع كبريته ، روزت مبارك آتيش پاره عشق مثل يك واژه ي گرم و روان جاري مي شود درسطرخاموش زندگي نقطه پاياني مي شودبرانتهاي خط از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم . از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت . از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات . از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت . از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت ماهي شده بود باورش, تور اگه بندازن سرش ,ميشه عروس ماهيا,شاه ماهي ميشه همسرش,ماهيه باورش نبود ,تور اگه بندازن سرش ,نگاه گرم ماهيگير ميشه نگاه آخرش عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری *دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری* من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم *شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت مي دوني اگه خورشيد بميره چي مي شه . اونوقت زمين دورتومي گرده . ولي من نمي زارم چون فقط من بايد دورت بگردم اگر امروز خواستی و نتوانستی ، که معذوری ... ولی اگر روزی توانستی و نخواستی ، منتظر روزی باش که بخواهی و نتوانی اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم ميرسيدن كه ديگه نه ليلي ليلي بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسيدن نيست . عشق حسرت رسيدنه شیشه پنجره را باران شست... از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟! می پرد مرغ نگاهم تا دور ... وای ،باران، باران... پر مرغان نگاهم را شست... سبزی چشم تو، دریای خیال، پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز... مرغ سبز تمنایم را، افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود لاک پشت ها هم عاشق ميشن ولي تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون ميکن ميگن يه ماه تو آسمون يه فرشته رو زمين.عزيزم خسته نميشي دو شيفت كار مي كني چه زيباست بخاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن برای تو گريستن و به عشق و دنيای تو نرسيدن ... ای كاش ميدانستی بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشكيباست ... عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست... دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت گويند غروب جايي است که آسمان زمين را مي بوسد امشب برايت غروب ميکنم اسمان من کجايي؟ خنده از لبهايم گريزد" اگر اشك از چشمهايم گريزد" اگر از گريه دريايي بسازم" اگر از خنده رويايي بسازم" لحظه اي از ياد تو دور نخواهم ماند نقاشي تو را مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم ! تا از آسيب اشک هايم در امان باشد!!! اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعي فدایت ای گل زیبای هستی نمی دانم کجا بی من نشستی قشنگی های دنیایم تو هستی یگانه گنج فردایم تو هستی یکی محبت می کنه ، یکی ناز می کنه . اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه ، اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست ... به پايان فكر نكن ، انديشيدن به پايان هر چيز شيرينی حضورش را تلخ می كند ... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز ... موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي ميدوي آروم بدو چون شايد يکي هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه زندگی دریاست و ما شیفته آنیم چه در موجهایش چه در گردابهایش وقتي تو پيروز ميشی من با غرور به همه ميگم : اون دوست منه ! اما وقتی ميبازی كنارت ميشينم و ميگم : من دوست توام . وقتی «قدرت عشق» بر «عشق به قدرت» غلبه کند، دنيا طعم صلح را می چشد . سلام یه کاری دارم که می خام واسم انجام بدی اینجا هوا ابریه امشب ماه معلوم نیست میشه امشب تو آسمون باشی آخه ماه تر از تو پیدا نکردم. كاش ميشد بر جدايي خشم كرد شاخه هاي نسترن را با تواضع پخش كرد كاش ميشد خانه اي از مهر ساخت مهرباني را در آن سرمشق كرد غربت ان نيست كه تنهاباشي ،غرق درغصه ي غم ها باشي،غربت ان است كه چون قطره اب، تشنه ديدن دريا باشي سکوت صدای رسای آفرینش است.گوش بسپار به نغمه دل انگیز شکو فایی یک عشق در لابلای بوته های سبز و تازه زندگی ...نگاه کن ! جوانه در سکوت می روید و گل در سکوت می شکفد و تو نیز اینگونه! در غوغای غربت و تنهایی ام با شکوه روییدی...به خانه کوچک قلبم٬ مهربان٬خوش آمدی اگر سنگم زنی سنگت ببوسم٬ اگر زهرم دهی زهرت بنوشم٬ اگر غسلم دهی با آب کافور کفن پاره کنم رویت ببوسم...... ای کاش هیچ وقت عشقی متولد نمی شد که احساسی بمیرد........ شماره کفش تو بگو تا رو پیشونیم بنویسم تا همه بفهمن خاک زیر پاتم اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ یکی بود یکی نبود... زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون يادش به خير روزايي كه گل ياست بودم...يادش به خير قديما هوشو هواست بودم...حالا ازم رنجيدي گفتي از من بريدي...ديگه تو قهري با من... جوابمو نميدي؟؟؟ عاشقت هستم اگر چه هدفي بيهوده ست دوستت دارم اگر چه سخنه تکراري است بيا داغ دلم را بيشتر كن كبوتر بچه اي بي بال وپر كن دلم را با نگاه خود بسوزان ولي آتش نشاني را خبر كن + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 10:54 قبل از ظهر توسط غریبه ای آشنا |
|
| |||||